تجلی حضور من ...
ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٩ بهمن ،۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

بهمن ماه تو سال های قبل خیلی به آدم میچسبید مخصوصا دوران دبستان با اون حال و هوا که ما داشتیم از اونجایی که تو دوران ما مدارس به صورت دو شیفت بود ما همیشه در این ماهی که به تجلی حضور معروفه به مشکل اساسی برمیخوردیم و این بود که ما کلی وسایل تزئیناتی به دیوار میزدیم بعد شیفت بعد قدم رنجه کرده و اونا رو میکند و وسایل خودشو میذاشت و از اونجایی که ما پروتر از اینا بودیم مجبور بودیم هرروز پول جمع کرده و وسایل تزییناتی بخریم کلاس 5 بودم مدیر همه ی ما رو به راهپیمایی دعوت کرد و گفت آمریکا میخواد به ایران حمله کنه شما برین راهپیمایی تا نتونه حمله کنه !!!!!!!!!!! از اونجایی که مغز بنده در دوران کودکی فقط 10 درصد کار میکرد فردای اون روزکه 22 بهمن بود من کلی گریه کردم که من پامو از خونه بیرون نمیزارم آمریکا میخواد حمله کنه ......

از شانس ما اون روز از صبح هلی کوپتر بالای سر ما در حال رژه بود و کلی کاغذای رنگی برسرمبارک همه میریخت و من فکر میکردم آمریکا حمله کرد دیگه کارمون تموم شد ......

 هیچوقت یادم نمیره همش فکر میکردم بوش داره از تی وی منو میبینه و وقتی ببینه من اومدم راهپیمایی دیگه حمله نمیکنه و برای اینکه بعد از حمله احتمالی به شهر ما منو شناسایی نکنه اصلا شعار نمیدادم که بعد دستگیری شکنجم نکنه ....

یادش بخیر اون روز با کلی گریه تو راهپیمایی شرکت کردم  و مادرم واسه اینکه دهن مبارک بنده رو ببنده مجبور شد واسم کلی خوراکی بخره که در طول مسیر خدایی نکرده دهن مبارکم باز نشه ......

یادش بخیر .....


 
اسب حیوان نجیبیست ....
ساعت ٤:٠۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٢ بهمن ،۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

بعضی از آدما چقد میتونن پست باشن !!! بعضی از اوقات تو پست بودن بعضی از ادما می مونم !!! راستی احترام کجا رفته ؟؟؟ ادب کجا رفته ؟؟؟؟

چطور بعضی ها میتونن چشمشونو ببندن و هیچ نگاهی به بزرگتر کوچیکتر نکنن و دهنشونو باز کنن و بی احترامی کنن ؟؟   اسب شرف داره به بعضی ازادمایی که لباس آدمیت پوشیدن . اسب حیوان نجیبیه ......

از آدمایی که هیچی نداشتن و الان واسه من آروغ با کلاسی میزنن متنفرم ....... قیافش مشخصه چه جور ادمی هست از چه خونواده ای هست اونوقت واسه من کلاس میزاره .......

شرمنده آپم تنده .......

تورو خدا کسی از حرفام ناراحت نشه ....


 
قضیه کد امنیتی چیه ؟؟؟
ساعت ٢:٤۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ بهمن ،۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

-          من همش فکر میکردم فقط خودم و کامپیوترم قاط میزنیم حالا نگو پرشین بلاگم قاط میزنه قضیه این کد امنیتی چیه خدا میدونه شرمنده دوستان پرشین بلاگی هستم چون اصلا نظرام واسه اونا ارسال نمیشه  اصلا نمیتونم نظر بدم راستی درمورد حذف مطلب آخریم باید بگم شرمنده نمیدونم چرا یهو حذفش کردم فکر کردم شاید بتونم این کد امنیتی رو بردارم ولی نشد مطلب اخریم حذف شد

اینو توی  یه مجله خوندم خوشم اومد شاید قدیمی باشه همتونم خونده باشین ولی من تازه خوندم تاحالا هم نشنیده بودم :

گاهی وقت ها چقدر ساده عروسک میشویم نه لبخند میزنیم نه شکایت میکنیم فقط احمقانه سکوت میکنیم .....

شرمنده کیفیت پایینه

این نقاشی رو من 2 سال پیش کشیدم شرمنده کیفیتش پاینه ...


 
مرا جدی نگیرید ....
ساعت ۳:٢۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٦ بهمن ،۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

از قدیم راست گفتن ادم جو نگیرنه اما یه حیوان نه چندان نجیب بگیره ......

بنده از اونجایی که  به مدت 5 ماه هست که در جو به سر میبرم  نیاز مبرمی به کمک شما دوستان دارم تا از این حالت بیرون بیایم اولین جو بنده از شهریور ماه اغاز شد :

جو گیر شدم رفتم یه عکس تهیه کردم که نقاشی اونو بکشم حتی مقوا هم خریدم اما تا الان حتی  به مقوای اون نگاهم نکردم ..

جو گیر شدن دوم  بنده مربوط شد به برنامه نیمروز که علی خان ضیا فرمودند چرا ماها نباید خطبه غدیر بخوانیم بنده کتابشو تهیه کرده و تنها 3 صفحه مانده تا کتاب را تمام کنم ان را ول کردم و نزدیک به دو ماه است که این سه صفحه را نخواندم نمیدونم چرا حسش پرید....

جوگیر شدن سوم بنده مربوط میشد به محرم که مهدی خان صالح پور کتابی رو در وبشان معرفی کردن که دوستان علاقه مند بخوانن بنده هم از روی جو فقط به خانواده سپردم برایم بخرن ودیگر پیگیر ماجرا هم نشدم ......

جو اخر بنده مربوط میشد به کتاب مثنوی اخه یکی نیس به من بگه منی که تو شب یلدا تو فال حافظ خودم مونده بودم چه برسه بخوام مثنوی بخونم  یه بیت حافظو نتونستم معنی کنم بعد بنده با این همه امکانات مغزی محدود میتونم جملات و ابیات سنگین مثنوی رو بفهمم .........

اخ راست گفتن ادمو یه حیوان نه چندان نجیب بگیره اما جو نگیره ....

 بنده از همین جا هم اعلام میکنم بنده را تا اطلاع ثانوی اصلا جدی نگیرید چون ادم جوگیری هستمنیشخند


 
شمس الشموس
ساعت ٦:٥٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳ بهمن ،۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

-          من اسیر هر که باشم ضامنم تنها یکی است

-          گر میسر نشود بوسه زنم پایش را

هرکجا پای نهد بوسه زنم جایش را

صحن و ایوان تو را ای کاش جارو میزدم

چون کبوترها نگهبان دو چشمت میشدم