زلزله یه ریشتر دو ریشتر نه دیگه ........
ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٢ دی ،۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

دیشب داشتم واسه یک بار هم که شده روزنامه می خوندم مثل اینکه به ما نیومد  ایشالا نصیب هیچ شهر و کشوری نشه .....

داشتم روزنامه میخوندم که یهو دیدم خونمون داره میلرزه . از اونجایی که مادر بنده متخصص شناسایی بلایای طبیعی هست این دفعه برخلاف دفعه های گذشته و از شانس خوب بنده تشخیصشون درست از آب دراومد اونم این بود زلزلههههههههههههه

از اونجایی که بنده این جور موقع ها نمیدونم چیکار کنم دنبال یه سرپناه میگشتم که از شانس خوب بنده هیچی دم دست نبود نه میزی نه چارچوب دری هیچی ........ مادر منم با داد و فریاد بهم فهموند که زلزله زود باش برو تو حیاط منم اصلا نفهمیدم چطور دویدم پا برهنه توی سرما بنده و مادر گرامی بنده تو حیاط ایستاده بودیم و این زلزله لعنتی همچنان ادامه داشت ......

بعد که  وضعیت سفید شد به مادر گرامی خودم فهموندم وقتی یه بلایی نازل میشه اینجوری نکنه نزدیک بود سکته کنم بدبختی 10 روز دیگه درسم تمومه و اگه خلق خدا بذاره بنده قراره مدرک بگیرم اون وقت میمردم سر قبر بنده هک میکردن دیپلمه اون وقت زحمات دو ساله بنده نادیده گرفته میشد ......

شبشم از بس شوخی مرگ کردم موقع خواب داشتم میمردم و در برابر التماسای بنده که مامان جان عزیزت این یه امشبو پیش من باش مجبور شدم در کنار مادر باشم مثل دوران کودکی دستش را گرفتم و تا صبح بنده خواب زلزله دیدم (اینم از شانس ما ....)  اول از همه تشکر میکنم از شبکه های سیما که زلزله رو به اسم ما ثبت کردن قابل ذکر است زلزله واسه یه روستا نزدیک شهر ما بود نه شهر ما  ........ دوم تشکر میکنم بخاطر آمار دقیقی که اعلام کردن 5 ریشتر اما شبکه استانی اعلام کرد 4 و خورده ای ریشتر الحق که خیلی اخباراشون دقیقه ...

همه ی اینها به کنار بنده مجبور شدم واسه 4 ریشتر نمازی که به گردنم افتاده بود بخونم  البته بعد از اون زلزله باز هم با تشخیص مادر بنده زلزله اومد اما این بار بنده نمازو گذاشتم فرداش بخونم که هر چی زلزله می خواد بیاد بیاد تا بنده مجبور نباشم واسه هر نیم ریشتر نماز بخونم .....نیشخند