زلزله یه ریشتر دو ریشتر نه دیگه ........

دیشب داشتم واسه یک بار هم که شده روزنامه می خوندم مثل اینکه به ما نیومد  ایشالا نصیب هیچ شهر و کشوری نشه .....

داشتم روزنامه میخوندم که یهو دیدم خونمون داره میلرزه . از اونجایی که مادر بنده متخصص شناسایی بلایای طبیعی هست این دفعه برخلاف دفعه های گذشته و از شانس خوب بنده تشخیصشون درست از آب دراومد اونم این بود زلزلههههههههههههه

از اونجایی که بنده این جور موقع ها نمیدونم چیکار کنم دنبال یه سرپناه میگشتم که از شانس خوب بنده هیچی دم دست نبود نه میزی نه چارچوب دری هیچی ........ مادر منم با داد و فریاد بهم فهموند که زلزله زود باش برو تو حیاط منم اصلا نفهمیدم چطور دویدم پا برهنه توی سرما بنده و مادر گرامی بنده تو حیاط ایستاده بودیم و این زلزله لعنتی همچنان ادامه داشت ......

بعد که  وضعیت سفید شد به مادر گرامی خودم فهموندم وقتی یه بلایی نازل میشه اینجوری نکنه نزدیک بود سکته کنم بدبختی 10 روز دیگه درسم تمومه و اگه خلق خدا بذاره بنده قراره مدرک بگیرم اون وقت میمردم سر قبر بنده هک میکردن دیپلمه اون وقت زحمات دو ساله بنده نادیده گرفته میشد ......

شبشم از بس شوخی مرگ کردم موقع خواب داشتم میمردم و در برابر التماسای بنده که مامان جان عزیزت این یه امشبو پیش من باش مجبور شدم در کنار مادر باشم مثل دوران کودکی دستش را گرفتم و تا صبح بنده خواب زلزله دیدم (اینم از شانس ما ....)  اول از همه تشکر میکنم از شبکه های سیما که زلزله رو به اسم ما ثبت کردن قابل ذکر است زلزله واسه یه روستا نزدیک شهر ما بود نه شهر ما  ........ دوم تشکر میکنم بخاطر آمار دقیقی که اعلام کردن 5 ریشتر اما شبکه استانی اعلام کرد 4 و خورده ای ریشتر الحق که خیلی اخباراشون دقیقه ...

همه ی اینها به کنار بنده مجبور شدم واسه 4 ریشتر نمازی که به گردنم افتاده بود بخونم  البته بعد از اون زلزله باز هم با تشخیص مادر بنده زلزله اومد اما این بار بنده نمازو گذاشتم فرداش بخونم که هر چی زلزله می خواد بیاد بیاد تا بنده مجبور نباشم واسه هر نیم ریشتر نماز بخونم .....نیشخند

/ 19 نظر / 138 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ساناز

خدا رو شكر كه سلامتيد. [گل]

فاطمه حسینی

خب اره دیگه فاطی جون...شهر شما که هیچ رقمه تو اخبار نمیگن مگه اینکه زلزله ای سیلی چیزی بیاد...اونم تو اخبار پراکنده اعلام میکنن نه عناوین اصلی شهر ما که هر ساله رتبه یک رقمی دو رقمی میاره : شکلک غرور...نفر اول وزنه برداری هم که مال ماست :بازم شکلک غرور... اتفاقا من نمیدونم این زلزله یه جورایی مشکوک بود...اخبار همه شهر های مازندران گفت حتی نور و نوشهر اونوقتی اسمی از شهر ما نیاورد که 15کیلومتری شما بودیم من که میگم کار,کار این امریکایی ها و صهیونیست ها بود...صبح گرفتن دانشمند ترور کردن ...شبش میخواستن توجه ملت رو به زلزله جلب کنن...فکر کردن معماری شهر های شمالی بیدی هست که با این لرزه ها بلرزه همه خونه ها خراب بشه...5ریشتر زلزله فرستادن اب از اب تکون نخورد حالا بزنم به تخته چشم نخوریم...امشب دوباره زلزله نیاد همه جا نابود نشه خوبه... در مورد تعریفت از کار من ممنون

محمد...یخ فروش...

" تولد " بهانه ایست تا فراموش نکنی آمدنت ، بودنت و خوب زیستن را... سلام منتظرتم بیا...

سارا

سلام.حالت خوبه سالمی؟؟؟؟ خداروشکر که زنده موندی اگه میمردی خودم میکشتمت. یکی از دوستامون خونشون نزدیک شماست(شمالن) براشون زنگ زدیم گفتیم چیزیتون نشده گفتند:چرا.مردیم

سارا

[خنده][خنده][خنده][خنده][خنده][خنده][خنده][خنده][خنده][خنده][خنده][خنده][خنده][خنده][خنده][خنده][خنده][خنده][خنده][خنده][خنده][خنده][خنده][خنده][خنده]

ستایش

وضعیت من ازتو بدتر بود. من داشتم ظرف میشتم....مایع رو فشار دادم دیدم دیوار میلرزه با خودم میگم عجب زوری دارم من....دوباره فشار دادم دیدم آینه داره میلرزه گفتم دیوارم دیوارای قدیم در همین احوال مادر بنده از اتاق جیغ زد زلزله. منو میگی از جیغ مامانم بیشتر سکته کردم تا خود زلزله. رفتم زیر چارچوب در حالا هرچی سوره بلد بودم خوندم.....توبه هم کردم...خلاصه خیلی عاقل شده بودم. همین که ایستاد منه بیخیال میخواستم برم دوباره ظرف بشورم مامان جان فریاد زد از خانه خارج شویم.... خلاصه نصفه شبم یکی دیگه اومد اما خیلی آروم بود....فقط من متوجه شدم.....تا صبح سرم گیج میرفت....ازبس لرزیده بودم.

مادر بچه اي که تو ی 1 سالکی راه افتاد

کامنت دونبت بامزه بود از اول تا آخرشو خوندم [نیشخند]

ستایش

ممنونم که سرزدی عزییییییییز هروقت آپ کردی خبرم کن. بازم بیا پیشم.

پدرام

لامسب این زلزله خیلی ترسناکه پس برو پست سفرکرده منو هم بخون[لبخند]